آلبرت اینشتین این هفته از درون گور روی جنگهای فرهنگی میان علم و دین بنزین ریخت. این فیزیکدان در نامهای به اریک گوتکیند (E.Gutkind) فیلسوف که در سال 1954 نوشته شده، کتاب مقدس را «تا حدی بچگانه» توصیف کرده و این تصور که یهودیان میتوانند «قوم برگزیده» باشند را به تمسخر گرفته است. این نامه به قیمت 404 هزار دلار در یک حراجی فروخته شد که 25 برابر تخمین پیش از فروش بود.
آسوشیتد پرس در توصیف خریدار ناشناس، از قول روپرت پاول، مدیرکل حراجیهای بلومزبری، مینویسد که «علاقه شدیدی به فیزیک نظری و تمام چیزهایی که دربرمیگیرد» داشت.
به استناد روزنامه گاردین، ریچارد داوکینز (R.Dawkins)، زیستشناس تکاملی دانشگاه آکسفورد، نیز از جمله پیشنهاددهندههای ناکام بود. این قیمت نامه گوتکیند را یکی از گرانبهاترین دستنوشتههای اینشتین میسازد.
404 هزار دلار تنها اندکی کمتر از 442500 دلاری است که در سال 1996 در یکی از حراجیهای کریستی در نیویورک برای مجموعه کامل 53 نامه عاشقانه میان اینشتین و همسر اولش، میلوا ماریچ، پرداخت شد. در همان حراجی کاغذی که اینشتین و بهترین دوستاش، میشل بسو (M.Besso)، در آن تلاش میکنند محاسبهای انجام دهند که بعدها تبدیل به مهمترین دستاورد او، نظریه عام نسبیت، شد تا مبلغ 398500 دلار بالا رفت. دایانا کورموس- بوخوالد، تاریخدان کلتک (انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا) و سرپرست پروژه مقالات اینشتین، میگوید تعجبی نمیکند که نامه گوتکیند که متخصصان اینشتین با آن آشنایی داشتند با چنین قیمت بالایی به فروش رفته است. او در پیامی از طریق ایمیل مینویسد «این سند مهمی است که در آن اینشتین اندیشهها و دیدگاههایش درباره دین، درباره یهودیت و درباره خدا و متون مذهبی را بیان میکند.» او میگوید این نامه که برای انتشار نوشته نشده، «فشرده و بدون شاخ و برگ» است و روشنتر و سرراستتر از استعارههایی که در ملاءعام معمولا سراغشان میرفت.
جرالد هالتن (G.Holton)، تاریخدان علم دانشگاه هاروارد و از کارشناسان باسابقه درمورد اینشتین نیز تعجب نکرده است. او میگوید بازار اینشتین با المشنگه چند سال گذشته بر سر صدمین سالگرد نسبیت، ازجمله انتخاب او به عنوان «مرد قرن» در سال 2000 از سوی مجله تایم و چند زندگینامه جدید، خیلی داغ شده است. دکتر هالتن این نامه را «شاهکار شهادتنامهای ایمانی به ایجاز» توصیف کرد.
اینشتین همانطور که در یادداشتهای زندگینامهایاش میگوید، ایمانش را در 12سالگی از دست داد. اما هرگز احساس مذهبی خویش به نظم آشکار جهان یا اتصال شهودی خود با راز آن را که چشیده بود از دست نداد.
یک بار در جایی گفته بود «غیرقابل درکترین چیز درباره جهان قابل درک بودن آن است.» در نامهای دیگر در سال 1954 نوشت «اگر چیزی در من باشد که بتوان مذهبیاش نامید، آن چیزی نیست جز ستایش بیکران ساختار جهان تا آنجا که علم میتواند آشکارش سازد.»
اینشتین پیوسته ایده خدای شخصوار که به دعاها پاسخ میدهد را سادهلوحانه خواند. اما اشارات همیشگیاش به خدا ــ به عنوان استعارهای به جای قانون فیزیکی؛ در ایراد مشهورش به مکانیک کوآنتوم که «خدا تاس بازی نمیکند»؛ و در سطور بارها تکرارشدهای نظیر این جمله که «علم بدون دین لنگ و دین بدون علم کور است.» ــ بعضی اندیشمندان مشتاق را واداشته است تلاش کنند او را در اردوگاه نوعی از مومنان بگنجانند یا حتی همین چندی پیش تصویر یک طرفدار «طرح هوشمندانه» از او ارائه دهند. اینشتین در تلاش برای تمایز میان خدای شخصوار و یک نیروی کیهانیتر، خویش را «نمیدانمکیش» (agnostic) توصیف کرد و «نه یک خداناباور»(atheist) ، که از نظر او به اندازه متعصبان مذهبی ناشکیبا هستند. «آنها کسانی هستند که به علت بیزاریشان از افیون سنتی تودهها قادر به شنیدن آهنگ کرات آسمانی نیستند.» او میگفت مسئله خدا «برای ذهنهای محدود ما بیش از حد بزرگ است.» آخرین کلمات اینشتین چندان باب میل باورداران سنتی نیست.
در مورد همكیشان یهودی خویش نیز گفته است كه یهودیت مانند برخی ادیان دیگر «تجسمی از كودكانهترین خرافات است.» او مدعی بستگی و علاقهای عمیق نسبت به یهودیان شد، اما در عین حال گفت «تا جایی كه به تجربیات من مربوط میشود آنها از سایر گروههای انسانی بهتر نیستند، هرچند در نتیجه نوعی ناتوانی از ابتلا به برخی از بدترین انواع سرطان محفوظاند. غیر از این من كه چیز برگزیدهای در آنها نمیبینم.»
+
نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 14:35 توسط asakco
|